تبليغاتX
::سفیر::

دیگه بچه ها کم کم بار و بندیلشون رو جمع میکنن که برگردن شهر ها و کشورهاشون. خوابگاه LAKANAL مثل همه خوابگاه های فرانسه آداب و رسومی داره و یکیش اینه که وقتی میخوایم اتاق رو تحویل بدیم باید کل اتاق بعلاوه کابین حموم و دستشویی (که توی اتاقه) رو تمیز کنیم. وقتی صحبت از نظافت حموم و دستشویی میشه لطفا چاه حموم و هواکش رو فراموش نکنین.

 

                 

این روزها همه درباره مواد شوینده و در و دیوار شستن و از همه مهمتر درباره خانم مستخدمی که کارش چک کردن نظافت اتاق در روز خروج دانشجوئه صحبت می کنن. تا امضای این خانم مبنی برتحویل گرفتن اتاق با نظافت کامل نباشه چک ضمانتی که موقع ورود پرداخت کرده یم، تحویلمون داده نمی شه.

دیروز عصر همه دور تادور یک تیکه کاغذ که روی دیوار آشپزخونه نصب شده بود جمع بودن. اولتیماتوم خانم مستخدم بود :

برای تحویل دادن اتاقها نکات زیر را رعایت کنید: نظافت و شستشوی کف، سقف و دیوارهای اتاق. شیشه ها باید کاملا شسته شده و تمیز باشد. تمامی کمد ها باید تمیز و شسته شده باشند. زیر تخت باید جارو و شسته شود. حمام و دستشویی کاملا تمیز و شسته شده باشد. چاه حمام و تمام قطعاتش باید شسته شده باشد. هواکش دستشویی و تمام قطعاتش باید شسته شده و ... و خلاصه هر چی توی اتاق بود و نبود "باید شسته شده باشد" حتی پره های شوفاژ و خلاصه هر جایی که فکرش رو بکنین. بعضی از بچه ها از این وضعیت ابراز ناراحتی می کردن و بعضی ها که چند سالی بود ساکن خوابگاه بودن، به یاد رفتارهای خانم مستخدم در سالهای پیشین قاه قاه می خندیدن. کوین (Kevin) که از بقیه با تجربه تر بود جو رو به دست گرفت و به بقیه که با دهن های نیمه باز به همدیگه نگاه می کردن هشدار داد:" شما ها قبلا نبودین، نمی دونین این خانم چطوری اتاقها رو چک می کنه."  بقیه:" چحوری؟"

کِوین:" اُه، اُه !...یک دستمال سفید میاره میکشه روی در و دیوار. اگر دستمال یک کمی خاکی یا کثیف بشه کافیه تا راحت 100 یورو از پولتون رو ندن. همه جا رو چک میکنه...همه جا رو...چراغ می اندازه تو شیشه نباید هیچ جاش برق بزنه، لک چربی یا حتی ردّ پارچه روی شیشه باشه 50 یورو کم میکنه...دیوار ها رو که نگو!...اگر چیزی چسبونده باشین که رد چسب مونده باشه...." کِوین یه طرف میز با هیجان حرف میزد و بقیه اونطرف دیگه با ناامیدی و بدبختی نگاهش می کردن. خانم مستخدم در ذهن بچه ها تبدیل شده بود به گودزیلا. ترسناک و پر قدرت. بچه ها یکی یکی از کِوین اجازه می گرفتن و سوال و نکات تستی می پرسیدن!!

-          اگر سطل آشغال رو برق ننداخته باشیم، گازمون هم میگیره؟

خلاصه اوضاعی بود! رعب و وحشت همه جا رو گرفته بود... امبروژا پرسید:" حالا با چی باید اتاق رو نظافت کنیم؟...موادش رو از کی بگیریم؟". کوین با قطعیت گفت:"خانم مستخدم خودش این مواد رو بهتون میده". خب! خدا رو شکر که حداقل مجبور نبودیم کلی بابت این مواد پیاده بشیم. هنوز از این جواب کِوین ده دقیقه نگذشته بود که یکی دیگه از بچه ها خبر آورد که خانم مستخدم گفته امسال به کسی مواد شستشو نمی ده و همه موظفن خودشون مواد رو بخرن و همینه که هست و ظاهرا در پایان دندونهاش رو هم نشون داده بوده!! به این قسمت ماجرا که رسید همه دادشون در اومد. کسی حاضر نبود بابت مواد شوینده پول بده، غرولند بود که به هوا بلند بود. خوش خبری که این خبر رو آورده بود اضافه کرد:" خانم مستخدم خودش به من گفت که خودتون باید مواد رو بخرین، اونم نه هر مارکی (!) گفته نبینم کسی مواد نومغو1 (numéro 1)بخره (این مارک ارزونترین محصولات رو ارائه میده). گفته فقط موسیو پخُپخ (monsieur propre) میخرین(یک مارک گرون!)!!"

این دستور مستخدم دیگه کفر همه رو در آورد. داد و بیداد و فحش و فضیحت بود که تو آسمون آشپزخونه به پرواز در اومده بود. هر کس به زبون خودش بد و بیراه می گفت و ضرب المثل هایی که تو فرهنگ کشورش برای نشون دادن فضاحت اوضاع استفاده می شد رو به بقیه معرفی می کرد.گفتگوی تمدن هایی بود که نگو! اما نمی شد اینطوری ادامه داد. باید علیه این مستخدم زورگو کاری کرد. اکثریت بچه های حاضر در آشپزخونه معتقد بودن باید محکم جلوی این خانم در بیان و به هیچ وجه زیر بار این مسئله نرن. نقشه ها کشیده شد...قرار شد امروز همه زودتر از روزهای قبل به خوابگاه بیان و سر ساعت 5 عصر که خانم مستخدم وارد آشپزخونه میشه، همه توی آشپزخونه باشن. بعد یک نفر در جمع همه از ایشون می پرسید که راستی شنیده یم شما گفته ید باید ما خودمون مواد رو بخریم و آیا این راسته یا نه. اگر گفت نه، که فبها. اگر گفت آره همه با هم اعتراض می کنیم و میگیم که ما بهیچ عنوان این کار رو نمی کنیم و این خلاف قانونه و تا سال قبل قانون اِل بوده و بِل بوده و شما از خودتون نمی تونین دستور صادر کنین و خلاصه تا اینجاش رو با هم چک کردیم و ازینجا به بعد هم قرار شد هر کس هر چی به ذهنش اومد بگه. حالا اونی که قرار بود سر حرف رو باز کنه کی بود؟...هنوز رو این مورد حرفی زده نشده بود که ثنا (یک دختر مراکشی با IQ کمی بیشتر از صندلی) با اصرار گفت که اون سر حرف رو باز می کنه و یه کمی هم ژست اومد که اصلا نمی تونه تصور کنه کسی حرف زور بهش بزنه و ظاهرا هم خیلی عصبانی بود. برنامه رو یکبار مرور کردیم. همه چیز درست بود و همه انقلابیون خوشحال و چه گوارا وار به اتاق هاشون رفتن.

امروز عصر ساعت 5 همه طبق قرار قبلی توی آشپزخونه بودیم.

مغی (Marie) اول راهرو کشیک میداد که به بقیه اطلاع بده کی خانم مستخدم میاد. ثنا توی آشپزخونه دست به کمر واستاده بود و یک ابروش رو بالا انداخته بود تا حس هیبت عربیش رو از دست نده و نائل و ویدد ، دوتا دختر الجزایری بادش میزدن و غیرت عربی و تاریخچه دلاور مردی اعراب (!) رو بهش یاد آوری می کردن تا لحنش قوت بیشتری بگیره و مستخدم حسابی حساب ببره و مو به تنش سیخ بشه و اسم ثنا چونان یک مبارز در پیشانی تاریخ ثبت بشه و بدرخشه. الباقی هم توی آشپزخونه واستاده بودن که با یک اشاره ثنا وارد جدال بشن و داد و بیداد و هوار و ...

مغی سر رسید:" مستخدم اومد! از روی میز بیا پایین! می گم اومد!"

آشپزخونه ساکت شد. خانم مستخدم جدی و با جبروت وارد آشپزخونه شد. انتظار دیدن این جماعت رو اون موقع روز نداشت. یه کم جاخورد اما خودش رو از تک و تا ننداخت. رفت تا ته آشپزخونه که وضعیت نظافت رو چک کنه. بچه ها از دور به ثنا که حالا کنار دست خانم بود اشاره می کردن که شروع کن دیگه!...ثنا اخمهاش کاملا باز شده بود و حس می کردم کم کم داره دنیایی از مهر و محبت تو صورتش نقش می بنده!..اینقدر بچه ها بهش علامت دادن که شروع کرد:" روز بخیر خانم!" مستخدم در نهایت ابهت و بدون هیچ لبخندی سر تکون داد. ثنا بعد کلی قورت دادن آب دهن و لبخند های راه به راه گفت:" البته عذر میخوام که مزاحمتون میشم، ظاهرا بهتره که برای نظافت اتاقها خودمون مواد شوینده رو بخریم (قرارمون این بود آخه ؟!) ..." مستخدم سرش رو کج کرد و با لحن پرسشی گفت:"خب؟"

ثنا: میخواستم ببینم چه مارکی باید بخریم که بهتر بشوره؟ (!)

مستخدم : فقط موسیو پخُپخ!

حالا موقعش بود! ثنا گفت:" اُه! خیلی مارک خوبیه! خیلی خوب نظافت می کنه... چه خوب که شما مارک های قابل اعتمادی رو انتخاب می کنین!..."

نتیجه همه اون حرفهای دیروز این شد که ثنا و دوستانش خانم مستخدم رو با سلام و صلوات بدرقه کردن و قرار شد از همین فردا تو فکر خرید بهترین مارک مواد شوینده باشیم.

یک ضرب المثل چینی میگه:" اگر یک غیر مراکشی هستی و تصمیم گرفتی کار حماسی انجام بدی، باقدرت پیش برو و شک نکن. اگر یک مراکشی هستی و  تصمیم گرفتی کار حماسی انجام بدی،... جون مادرت منصرف شو!"

 

نوشته شده توسط سفیر در ساعت 3:6 | لینک  |